Vita:perzsa

A Wikiszótárból, a nyitott szótárból
Ugrás a navigációhoz Ugrás a kereséshez

آئین آئینه آبان آبستن آبی آخرت آداب آدم آرامی آرزو آرش آرشیو آرنج آری آزاد آزادی آزمایش آزمودن آسان آسانی آستانه آستر آسیب آش آفتاب آفریدن آفرین آفرینش آلش آلودگی آمار آمریکای جنوبی آمریکای شمالی آنان آنجا آن‌ها آهن آهنگ آهنگساز آهو آوردن آوند آیا آیین آیینه ابتدا ابرنجن ابرنجین ابریشم ابله اتازونی اتاق اتفاق اتوبوس اجازه احساس اختر اختیار اداره ادب اذان ار ارتش اردیبهشت ارزش ارزیدن ارغمچین ارغوان ارمنی اروزگان اروپا ارگ از استاد استحمار استراتژی استفاده استقلال اسفند اسفندیار اسپ اسپریس اسکناس اشتباه اشتقاق اشکیل اصلی اضافه اعلام اغتشاش افتادن افراختن افراسیاب افروختن افزودن افسانه افسوس افغان افکندن افیون البته التماس امروز امسال امشب امنیت امکان امیدوار انبار انباشتن انتخاب کردن انتخابات انتها انجامیدن انعام اهمیت او اوان اوت اوج اول اژدها اکتبر ای ایالت ایجاد ایدر ایرج ایزد ایشان ایمان این اینجا بابا باختن بادام بادرنگ بادمجان باران آمدن باران باریدن باردار باریدن بازشناختن بازو بازوبند باستانی باستان‌شناس باستان‌شناسی بام بان بانو بانک باور کردن بایستن ببر بتن بحران بخارا بخشودن بخشیدن بخیدن بدخشان بدن برادرانه برادری برازیدن برای برداشت بردمیدن برز برزکوه برزگاو برشتن برنامه برهنگی برهوت برگشت برگشتن بسیار بشکه بطری بعدا بلور بنده بنگ بنیاد بنیادگرا بنیادگرایی بنیادی بنیان‌گذار به به کار بردن بهاری بهرام بهشت بهمان بهمن بهی بو بوتل بود بوراب بوزه بوسه بوم بوگوتا بوی بوییدن بیختن بیدادی بیدار بیرون بیل بیمار بینی بین‌المللی بیکار بیکاری بی‌باک بی‌تقصیر بی‌خبر بی‌رنگ بی‌ستاره بی‌سیم بی‌شمار بی‌صدا بی‌طرف بی‌معنی بی‌نظیر بی‌وفا بی‌پروا تئاتر تا تاب تابان تابیدن تاجبخش تاجیک تازی تازیک تاپه تبسم تجارت تجربه تخریب ترسایی ترشی تشنه تشکیل تشکیلات تصمیم تعداد تعلیم تفریح تفنن تقصیر تقویم تن تنبان تنبک تنفر تنها تنگ تهرانجلس تهمینه توافق توبره توتن توتون تورم توصیف توقع تولد توپ تیز ثانیه جادو جاسوس جامعه جامه جان جاهل جبران جدایی جدی جدید جر ثقیل جزئیات جستجو جستن جشن جماعت جمشید جمله جمهوری عربی مصر جناب جنازه جوانی جوزجان جولای جون جوی حرکت حساب حشیش حفاظت حقوق حقوق بشر حقیقت حمله حکاکیان حیاتی خات خاده خاص خاطب خاقان خانه خانواده خانواده‌ها خانوادگی خبرنگار خدیو خراب خرامیدن خرداد خرسند خروس خرک خریطه خزیدن خشم خشونت خطرناک خلیج فارس خمیدگی خمیر خوابیدن خواجه خوارزم خواستن توانستن است خواننده خواهرانه خود نوشتن خودکشی خور خورشید خوشبو خوشحال خوف خونریزی خون‌شناسی خیال داستان کوتاه داغ دالان داماد دانشجو داکتر دایکندی دختربچه دخترک درباره درخشان درخواست درشت درمان درنگ دره دروغ دروغ گفتن درپی درگاه دستره دستگاه دشمن دشمنی دعا دعا کردن دف دفاع دقت دقیقه دلاک دلبستگی دلربا دلچسپ دمیدن دنبال دوازده دوجنس‌گرا دوجنس‌گرایی دوختن دود دوری دوزخ دوست داشتن دوستان دوش دوغ دولت دژآگاه دژن دکتر دگرجنس‌گرا دگرجنس‌گرایی دی دیروز دیشب دیو دیوان دیگر ذهن رأی راز ربودن رستم رسم رسمی رسیدگی رعشه رفتار رفیق رقص رقصیدن رنده رهبر رواج روح رود رودخانه روزانه روزنامه‌نگار روزه روزی روسپی روشن رویه ریختن ریز ریزاندن ریزبین ریش ریشه ز زابل زادگاه زار زار زار زاغ زایچه زبان فارسی زخمی زدودن زردک زغال زمانه زمرد زنا زناء زنانه زنانگی زنبور زنبور عسل زنجبیل زندانی زندگانی زندگی‌نامه زهر زهرشناسی زوال زوجیت زورمند زیبایی زیتون زیتونی زیره زیزفون ساختن ساده سادگی سازمان ساسان سالار سامانی سبب سبد سبک ستبر ستردن ستودن سخت سخنگو سرطان سرعت سرفه سرفه کردن سرفیدن سرنشین سرنوشت سرکار سزا سطح سلام علیکم سلامت سمرقند سمنگان سنار سنت سنخ سندان سندباد سنگین سهراب سهل سوداگر سوراخ سوزن سوگند سویدن سپتمبر سپر سپوختن سیاسی سیاه سیاوش سیرت سیرک سیزده سیمرغ شاد شال شام شاهکار شاهین شاه‌دانه شبانه شبنم شبی شجاع شجاعی شخودن شد شدن شرم شروع شروع کردن شرکت شستن شعبه شلوار شماریدن شمر شمردن شمشیر شناختن شناوری شنوشه شنیدن شهادت شهباز شهبانو شهریور شهلا شوخی شور شورا شورباه شوروی شکایت کردن شکم شیخ شیدا شیطان‌پرستی شیوا صاعقه صحنه صحیح صفت صفحه صلیب ضعف ضعیف ضمیر ضیافت طالبان طمطراق طهمورث طیاره ظرف ظهر عجله عجیب عروسی عزت علامت علامت جمع علمی عنکبوت غار غریب غریو غزال غلام غلیواج غو غوغا غوک ـی فاحشه فاش فاکولته فایده فبروری فحش فردا فرزند فرستاده فرسوده فرعون فرمایش فرناد فرناس فرودگاه فروردین فروشنده فروهر فریاد فریدون فریفتن فضاپیما فقیر فلان فکر فکر کردن فیلم قانونی قاهره قدرت قرآن قربانی قریب قسم قسمت قصه ققنوس قم قهوه قهوه‌خانه قو قوت قوم قوی قیف لخت لشکر لغت‌نامه لغمان لنگر لوگر لوید لیمو مؤدب مؤذن ما مادرانه ماده مار مارخور مارچ ماست مانستن مانند متعارف متن مجبور مجدد مجسمه مجسمه‌ساز مجله مخالف مخالفان مخصوص مدرسه مذهب مرجان مرداد مردانه مردانگی مردم مرمت مرموز مروارید مرکز مستقل مستقیم مسلخ مسیح مشوش مشکلات مضبوط مطبوعات مطمئن مظنون معاصر معافی معجزه معقول معمولا معنی مغشوش مقدماتی مقرنس ملاقات ملخ ملول ملی ممنوعیت ممکن منابع منوچهر مهاجرت مهاجم مهربان مهمان موتر موزه موزیم موسیقی موفق موی مژده مکالمه مکتب مکیدن مگس میخ میخک میز میمون میهن ناآرامی ناخدا نادان نارنجک ناز ناشتا نامزد نامیدن ناوخدا ناپسند نایژه نبرد نبض نبید نجس نخود ندارد نردبان نرگس نستعلیق نسرین نشان نشپیل نغز نفت نفر نفرت نقشه نم نماز نمایندگان نمونه نهادن نوامبر نورستان نوروز نوشتن نوشیدن نوع نومبر نوکر نویسنده نوین نکونام نگاه نیاز نیاکان نیایش نیز نیست نیستی نیلوفر نیم نیک هجا هذیان هر هرگز هزاردستان هزینه هشتن هلمند هماهنگ همسایه همسر همشیره هموطن هم‌جنس‌گرا هم‌جنس‌گرایی هنرمند هنوز هنگام هواپیما هوس هوش هوشنگ هوشیار هویج هیاهو هیزم هیچ هیکل وابسته واخیدن وادی وارد والا ورتاج ورزش ورزیدن وزارت وزیدن وطنی وطن‌فروش وطن‌فروشی وطن‌پرست وطن‌پرستی وعده وفات ولایت وی ویلا ویژگی پاداش پارسال پارسی پاره پارچه پاسخ پاسدار پالودن پاپوش پاگون پای پایه پایگاه پاییزی پدرانه پدربزرگ پذیرفتن پرتگاه پرستیدن پرسش پرمه پرهیز پروا پروان پروردگار پسان پست پسر پسربچه پسرک پشت پشم پلک پنبه پنجشیر پهلوان پهلوی پور پوزش پوهنتون پوک پکتیا پیر پیراستن پیرزن پیروز پیشاب پیشرفت پیشنهاد پیش‌بینی پیمان پیوستن پیوسیدن پیچیدن چاشت چاق چاقو چایخانه چبوق چتر چدار چریدن چشم چم چنار چنگ چهره چهل چوب چوبدست چوکی چپ چکیدن چی چیدن ژاله ژرف ژوئن ژوئیه ژورنالیست ژوژ ژی کائنات کابل کار کردن کاربر کارمند کارواژه کارگر کاریز کاستن کاشتن کامران کاپیسا کباب کتابخانه کتف کجا کدام کرته کردی کرفس کرم ابریشم کرم شب‌تاب کرم کتاب کرگدن کرگس کشاورز کشتن کشیده کشیش کفتر کلم کمان کمر کمزور کمک کنجد کنر کنشت کودک کوشش کوشک کول کوچه کیان کیک گذاشتن گذشتن گرا گراز گردش گردنبند گردیدن گرز گرسنگی گروه گروگان گروگان‌گیری گریختن گزارش گزیدن گشتن گفتن گفتگو گلزار گلستان گم گم شدن گم کردن گناه‌کار گندیدن گنگ گه گهواره گوز گوشه گونیا گوگرد گوینده گپ گی گیلاس ی یا یار یازده یاسه یافتن یاقوت یاور یاوری یزد یزدان یعنی یقین یکتا یگانه ۱۴