Vita:perzsa macska

A Wikiszótárból, a nyitott szótárból
Ugrás a navigációhoz Ugrás a kereséshez

آبمیوه آرین آشپزی آمدید آن آنا آهسته آپارتمان ابزار ابی اتاق ارزان از اسب اسباب است استرال اسفندیاری اسمان اسپش اسیها اشپزخانه افتابی اقای ام امروز امریکا امیر اندازه انگشت انگلیسی اهل او ایتالا ایدا ایران ایران ایزابلا ایزدی ایزدی ایستاده ایستاده این این اینجا ب() با بابا بابک باز بازی بالش ببخشید ببشترین بجه بخواند بخوانم بخیر بد بدود بدی بر بر بر بر برادر برادرم برادرهای برتراند برزیل برس برنج بزرگ بزرگتر بزرگترین بسته بشقاب بشقابها بشقابی بعد بعدازظهر بعدازظهرها بغل بلرط بلند بله بمشتری بنفش به بهار بو بور بوی بیدار بیرون بیست بیشتر بیمارستان تاب تابستان تباری تبلور تخت تخم تشنه تعداد تلفن تلویزیون تمیز تن تو توالت تومان توی تییس جدید جمعه جوان جواهر جواهرات جوب جوبی جوراب جورابم جورابهای جولبا جوگندمی جین حال حالت حالتان حالم حداد حرکت حرید حسته حمام حواهر حوب حوشحالم حوله حیوان خانه خانواده خاکستری خحداحافظط خرید خمیردندان خواب خوابیده خواهرت خواهرم خواهرهای خواهشی خواهی خود خودکارها. خورشید خوش خیابان خیابان خیس خیلی د د.3 داحل دارد دارم دارند دارو داروخانه داری دارید دارید داریم داریم دامنش دانش داوود دحترها دختر دخترش دخترشان دخترهایش در درخت درس درست دروم دست دستهایشان دستهایم دلار دم دندان دندانهايم.. دندانهایش دندانهایشان دو دوازده دوجرخحه دور دوربین دوست دوستش دوستهایش دوستهایم دوشنبه دکتر دیدن دیمیر را رادیو رادیو رادیوی رانندگی راه رحمانی رد ردن رستوران رم رم رم رم رن رن رن رن رن رنگ رنگی ره ره رو رور روزنامه روزه روزهای روسبه رير ری زاهدی زرد زمستان زن زندگی زهرا ساختمان سارا سال سالام سالتان سالش سالم ساله ساندویجچشاته ساندویچ سبحانی سبزیجات سبکتر سبکترین سردتان سردش سردم سردمان سریع سریعتر سعید سلیمی سنکین سوسن سویر سک سک سکّت سگش سید سیز شک لازم لباس لبوان لین ما ما مادر مادربزر مادربزرگ مادربزرگتان مادربزرگش مادرتان مادرش مادرشان مادرم مارکت ماشین ماشینش ماشینشان مامان ماه ماهه ماهی مبز متشکرم متشکریم مثل مجبد مد مدرسه مدرم مرخ مرد مردم مردها مریص مزه مسواک مسکو مصر معلم مقدار مقداری ملافه من مهمان مو موبایل موجن موسوی موم موهای موهایشان موی مویش میز مین میوه نارنجی نازی نامه نان نانوایی ناهار ناهارخوری نبری نخوابیده ندارد ندارم ندارند نردبان نزدیک نشسته نشکسته نقد نمایش نه نو نوری نوزده نوپ نپوشیده نگاه نیست نیستم نیستند نیستند نیویورک هتل هجده هستبد هستم هستند هستی هستید هستیم هشت هفت هفتم هفته هفده هم هم هم هم همسر همسرش همسرم همه هه هویج هید هیچکد و و و(8) وفت ولا وچ ویکتور ىم ِ ِ ِِ پا پائولا پارک پارکر پاریس پالتو پالتوی پانزده پای پاییز پبراهن پبرتر پبرترین پتو پتوی پدر پدربزرک پدربزرگش پدربزرگم پدربزرگمان پدرش پدرشان پدیرایی پرتقال پرداعت پسر پسرش پسرم پسرها پسرهای پسرهایش پسرهایشان پعج پل پلاستیک پلاستیکی پلیس پنجاه پنجره پورو پوشیده پول پولبور پولیورش پوند پکن پیر پیراهن پیراهنم چای چتر چرا چطور چمن چند چه چهار چهارده چهارشنبه چهل چوبی چون چک چکار چکار چی چیست چیست چین چین چینی ژاپن ک ک کار کاسه کامپیوترها. کامیبوتر کتابش کتابشان کتابفروشی کتابهای کتابهای کثبف کجاست کحا کدام کراوات کرده کرسنه کرمش کسی کشور کفش کلاه کلید کلیدها کلیدهای کمتر کمتری کمترین کمربند کند کنسرت کنند کنی کنید کنیم که کوتاه کودک کودکش کودکم کوچک کوچکتر کوچکتر کوچکترین کیک ک۳ گر گران گرانتر گرانترین گربه گرمتان گرممان گم گوشت ی یازده یازده یوپوف یک یکشنه ‫سياه‬ ‫سيب‬ ‫سيزده‬ ‫سينما‬ ‫سیاه‬ ‫سیبش‬ ‫سیب‬ ‫سی‬ ‫شادی‬ ‫شام‬ ‫شانزده‬ ‫شب‬ ‫شخص‬ ‫شده‬ ‫شرتش‬ ‫شرت‬ ‫شش‬ ‫شصت‬ ‫شكالت‬ ‫شكسته‬ ‫شلوارش‬ ‫شلوار‬ ‫شما‬ ‫شنا‬ ‫شنبه‬ ‫شهر‬ ‫شود‬ ‫شوهرش‬ ‫شوهر‬ ‫شير‬ ‫صابون‬ ‫صبحانه‬ ‫صبح‬ ‫صحبت‬ ‫صفر‬ ‫صندلی‬ ‫صورتش‬ ‫صورتی‬ ‫صورت‬ ‫ظرفشویی‬ ‫عربی‬ ‫عصرها‬ ‫عصر‬ ‫عينک‬ ‫غذا‬ ‫فارسی‬ ‫فرانسه‬ ‫فرق‬ ‫فروشگاه‬ ‫فروشی‬ ‫فصل‬ ‫فلزی‬ ‫فلز‬ ‫فنجانها‬ ‫فنجان‬ ‫فوتبال‬ ‫فيلم‬ ‫قبل‬ ‫قديمی‬ ‫قد‬ ‫قرمز‬ ‫قنادی‬ ‫قهوه‬ ‫قيمت‬ ‫كارت‬ ‫كار‬ ‫كاسه‬ ‫كاغذی‬ ‫كاغذ‬ ‫كافه‬ ‫كامپيوتر‬ ‫كت‬